العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
443
شرح كشف المراد ( فارسى )
ارث فرد خاصى در نمىآيد ، درحالىكه اين سخن خليفه اوّل داراى چندين اشكال است : الف : با عمومات آيات ارث منافات دارد چون آيات ارث عامند در اينكه هر فرزندى از پدر ارث مىبرد ولى خليفه اول گفت فاطمه از پيامبر ارث نمىبرد درحالىكه عمومات شامل پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) هم مىشود . ب : با نص قرآن هم منافات دارد كه مىگويد : وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ « نمل / 16 » يعنى سليمان از داود ارث برد درحالىكه همه مىدانيم هم داود و هم سليمان پيامبر بودند . ج : بازهم با نص قرآن منافات دارد كه مىگويد : يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ « مريم / 6 » يعنى خدايا به من كه زكريا هستم فرزندى عطا كن كه وارث من باشد كه يحيى بود و همه مىدانيم كه هم زكريا و هم يحيى هر دو پيامبر بودند پس چگونه پيامبران وارث ندارند ؟ ! د : از خود فاطمه ( عليها السلام ) نقل شده كه فرمود : اى ابا بكر آيا تو از پدرت ارث مىبرى ولى من از پدرم ارث نمىبرم ؟ حقّا كه سخن افترا و دروغى آوردهاى . ه : علاوه بر مخالفت با قرآن ، حديثى كه خليفه نقل نموده خبر واحدى است كه تنها از زبان او شنيده شده و احدى از صحابه با وى در اين سخن موافقت ننمودهاند آنگاه چگونه با خبر واحد كذائى مىتوان به جنگ نصوص متواتره قرآنى رفت ؟ و : اشكال ديگر اينست كه چگونه معقول است كه پيامبر اين حديث را براى غير وارث خود يعنى خليفه اوّل فرموده است ولى از ورثهء خود يعنى فاطمه يا على يا عباس مخفى داشته است ؟ .